بعد همه رنگهای تاریک و سیاه لحظههای دیروز، امروز روز خوبی بود:)
بدون اینکه هیچ اتفاق مهمی بیفتد یا حتی چیزی روند جریانات ذهنم و که دیروز داشت کلافم میکرد عوض کرده باشه! امروز روشن روشن بود...بعضی موقعها اینجوریه دیگه...
ای مرجان قربون دهنت که چه راس گفت بودی...
خلاصه امروز خیلی کار دارمو خلیی کار کردمو خیلی بیشتر فردا کار دارم...اما وسط همه اینا امروز رفتم یکی از گلدونم رو آب بدم یهو دیدم رنگ سبز برگش سبز بهاری شده، سبز روشن و تازه...دلم خندید، یهو احساس کردم گلدون رو خیلی دوس دارم
پی ایس: قبل اینکه بهار برسه کلی چیز دارم تا بش فک کنم، کلی تصمیم که بگیرم، امان از دست این آمریکا که روزو شبمون و با ندیدن مامان بابامون قاطی پاتی کرده، بهار زمستونمونم با این تعطیلات و کریستمس بی موقع...بهار ایران و میخوام، هوای اسفند، خریدای، ماهی فروشی ا کنار خیابون، تخم مرغ رنگی جلو مغازهها...بهار اینجا کی پس میخواد بوی عید ایرانم و بگیره...کی میخوام بتونم حس اون بهار و اینجا پیدا کنم...دلم رنگ بنفش میخواد با سمبل صورتی...دلم الان فقط واسه یه لحظه سر بلایی دربند میخواد توی سرمای اول اسفند...اما غمگین نیستم، اینا حس غصه بهم نمیده، حس گمشدهی رو میده که باید پیداش کنم! جالبه!
No comments:
Post a Comment