Thursday, February 03, 2011

:D!وقتی‌ همه چیزو به خودت می‌‌گیری

!!!!!داشتم اینو یه جا می خوندم، احساس کردم چقدر احساس مشابه‌ای با طرف دارم، یه احساس هم دردیه عجیبی‌ کردم 

اشکم را خودم بند می اورم، خونم را تو بند بیاور"
اشکهایم مهار میشوند ، اگر تو کمک کنی تا خونم مهار شود
به تو نیاز دارم برای نگه داشتن زندگی در رگ های حیاتم دستم را بگیری ، خونم بند می اید باور کن 
خون این زخم بند نمی اید اما مرهم می گیرد 
بیا و مرهم باش بر زخم ابدی جان من
 برای نگه داشتن زندگی در رگهایم به تو نیاز دارم
 مرهمی باش برای من که زندگی از رگ هایم می گریزد 
"کنارم باش, برای ماندن زندگی در رگ های حیاتم

!!!!!بعد که تا آخرش خوندم دیدم این واسه کمک به بیماران هموفیلی هستش    
:Dخیلی‌ متن قشنگیه، قبول، اما هر گردی که گردو نیس! هر دردی و هر متن پر سوزگدازی هم درد من نیس

!!!:pحالا یا من هموفیلی دارم! یا این فقط از دل بیماران هموفیلی نیس
...یا من خیلی‌ دل پر دردی دارم! یا این خیلی‌ متن بزرگنمایی شده واسه یه بیمار هموفیلی یا...چه میدونم
!!!!شایدم من خیلی‌ غمم رو قلمبه می‌کنم
!!!!خلاصه کلی‌ به خودم خندیدم
:Dآقا درد و غمم داری، باشه، اما دیگه همه درد‌ غم بقیه رو هم نباید بخودت ربط بدی که!!! الکی‌ الکی‌ هموفیلی هم گرفتیم 
:Dهر مرضی که بد باشه ها، مرز تراشی بدترین درده!...خلاصه دختر خوبی که من باشم درس عبرت شد 
!!:Dبخودم گفتم: اسکل دیدی

No comments:

Post a Comment