شنیدهام که میآیی
زود زود
شنیدهام که نا به هنگام میآیی
اما نه،
آمدنت را نا به هنگام شنیدم
میان این همه کسان که میروند
تو، چرا میآیی؟؟!!
بی امان از این دل لا کردگار بی سامان باج خواستن بس نه
که اینک با آمدنت به تاراجش میدهی
میان این همه کسان که میروند،
تو با ماندنت بر بادم دادهای،
دیگر آمدنت را چگونه تاب بیاورم
شنیدهام که دیر نیست که بیایی
میان این همه کسان که میروند،
آمدن ترا به انتظار نشستهام!!! دیوانهام آیا!! حتما .
تو میآیی و او میروید و من مانده ام،
تو میآیی و او مست میشود و من از هوش میروم
او از بودن تو مست مست،
من از نبودن او بیهوش …
No comments:
Post a Comment