از چی بود که من اینجور از خودم مونده شدم
از کجا بود که من اینجور به همه کس و همچی اعتماد کردم جز به خودم
از کی بود که من اینقدر قدرت خوبیم رو ندید گرفتم که اینقدر ضعیف شدم
پس کو من من؟ پس کجا موند اون همه اعتماد به خودم، به نفسم، به خانوادهام، به زندگیم، به خودم، به خود خودم
به دستم، به حرفم، به روحم به قلبم...به هیچ کدوم از اینا که اعتماد نمیکنم این میشه که به یه مشت آدم احمق بیشعور دوروبرم اعتماد میکنم
به هیچ کدوم از اینا که اعتماد نمیکنم این میشه که دنبال هیچی و هیچ کی میرسم به یه مشت احمق بی همچی
چرا نمیتونم به خودم اعتماد کنم؟
چرا گم کردم خود خودمو
چرا اینجور میکنم باخودم
چرا
چرا بس نمیکنم
چرا دست نمیکشم
چرا درس نمیگیرم
باید توی دار بود
باید تنها بود
باید خود را داشت
از چی بود که من اونجوری لرزون شدم
از چی بود که من اینجور حیرون موندم، چشمم به گوشهٔ نگاه کسی، دسم به در به هراس
سال نو شروع شده! من نو، من خوابیده، من من کجای پس، باید از خواب بیدار شد، زندگیم و دست خودم بگیرم نه دست حرف مردم، نه دست خواست مردم...
سال نوت مبارک
Re-Elahe مبارک
No comments:
Post a Comment